خسته ام از زندگی میون این دو رنگیا خسته از نفس کشیدن توی دنیای سیاه خستۀ شنیدن چرندیات عاشقا... خسته از تحمل جنس خراب بعضیا میدونی؟ اینهمه تقصیر توئه نپرس کیا نشونم دادن یه عشقه پره نیرنگ و ریا؟ تویی که گرفته هر ثانیت و یه اشتباه چطوری روت می شه برگردی، بهم بگی بیا؟؟؟.... TomTom Bi To ![]()
تایپ شده با کیبورد TomTom در یکشنبه 25 تیر1385 ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت
فکر می کنی می خوام انتقام بگیرم؟ یا اینکه می خوام تلافی کنم؟... باشه. هر طور راحتی. اگه بخوایی می تونی اینطوری فکر کنی و همش این جمله ها رو بهم بگی. ولی خودت هم خوب می دونی که اینطوری نیست. اگر من می خواستم انتقام بگیرم و عذابت بدم، اینقدر وقتم و برای حرف زدن باهات و نوشتن دربارۀ تو حروم نمی کردم و حداقل خودم آروم و راحت زندگیم و می کردم و حتی فکرت و از ذهنم بیرون می کردم تا شاید اینطوری یه ذره از اون همه ظلمت و تلافی کنم. ولی می دونی که من اهل تلافی کردن نیستم. می دونی که آرامش ندارم برای اینکه تو ازم گرفتیش. برای اینکه بهت اجازه دادم هنوز تو زندگیم باشی و بتونی خرابیاش و وسعت بدی. فقط برای اینکه نمی خوام ناراحتت کنم، چون هنوز دوست دارم...خنده دارو مسخره ست. می تونی تصور کنی چقدر سخته آدم کسی و دوست داشته باشه که وقتی به زندگی باهاش فکر میکنه خیانت یادش بیاد و بی انصافی؟؟... به جاش تو، تویی که قول دادی اون زندگیی رو که دوست داشتم برام درست کنی و کاری کنی که به قول خودت رنگ غم و غصه هم تو زندگیم نباشه، توی همچین شبی که همه به همسرشون هدیه می دن و روزش و تبریک میگن، زنگ می زنی، طوری حرف میزنی و رفتار می کنی که خندیدن هم یادم بره، چه برسه به خوشحال بودن. از اون موقع تا حالا سی صفحه درس خوندم بدون اینکه یک کلمه ازش تو ذهنم مونده باشه. چون فکرم پر از حرفای آزار دهنده است. خب البته توام حق داری. تمامش به خاطره اینه که دوسم داری و همه چیزت تو زندگی منم. (چه دروغ رمانتیک و قشنگی!!...) ازت برای همۀ اینا ممنونم. از تو که امروز برای هزارمین بار چیزی و که بارها به باورش رسیده بودم، ثابت کردی و منو بیشتر از قبل مطمئن کردی، که تو نمی تونی عوض شی، رو قولایی هم که دادی نمی شه حساب کرد.از وقتی شناختمت همین طوری بودی و هنوزم هستی... من دیگه به هیچ کدوم از اینا کوچکترین اهمیتی نمی دم.... TomTom Bi To ![]()
تایپ شده با کیبورد TomTom در یکشنبه 25 تیر1385 ساعت 1:18 موضوع | لینک ثابت
_* وقتی از سعادت و شادی به خودآگاهی و به علم و اطلاع از مشکلات زندگی می رسیم، شادیمان به اندوه تبدیل می شود. به جای آسمان بی ابر، تاریکی ها را به تماشا می نشینیم، وبعد زیبایی و هنر ما را غمگین میکنند. اما اینها زیبا باقی می مانند، موسیقی، نقاشی، و چیزهایی از اینها نازک تر. اگر چه لذت فراموش کردن خود و جهان تنها لحظاتی کوتاه باقی می ماند، شادمانی ناشی از اعجاز زیبایی می تواند سالها و برای همۀ عمر دوام بیاورد.

_* من از اقیانوس اندوه می آیم،
از اندوه تنهایی ها و دوری های پر شمار،
از از دست دادن عشق،
از پیروزی وحشتناک نابودی،
من آن زندگی را که باید زندگی کرد، می بینم،
آن خنده ای که باید خندید،
آن لذتی را که باید از آن لذت برد،
من سر انجام می آموزم...
پیروزی عظیم زندگی را..........

_* آن موسیقی که با تو شنیدم، چیزی بیش از یک موسیقی بود،
و آن نانی که با تو خوردم، چیزی بیش از نان بود،
و چیزهایی که با تو دیدم....
حالا بی تو همه چیز محزونم می کند،
آنچه روزی زیبا بود، مرده است.
اما من........................
TomTom Bi To ![]()
تایپ شده با کیبورد TomTom در یکشنبه 18 تیر1385 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
سلام![]()
ایندفه یکی دیگه از شعرای نه چندان جالبم و اینجا نوشتم.هر چند که خیلی قشنگ نیست، ولی خوشحالم از اینکه تونستم بنویسمشون. چون احساسا یی بودن که اینطوری می شد بگم...
امیدوارم بیش از اندازه مسخره به نظر نیاد. در ضمن خوشحال میشم نظرتون و دربارۀ پست هایی که میذارم ببینم...=>>>>>
تمومش خواب و خیال زندگیم...
بیداریش رنج و عذاب زندگیم...
اگه تنهام یا اگه تو با منی!؟...
یه سوال بی جوابه زندگیم...
خستگی تو من می خوام از تن گرمت بگیرم...
اینجوری برای من شاید ثوابه زندگیم...
میون این آدمای پر نیرنگ و فریب...
من حقیقت و می خوام، آخه سرابه زندگیم...
کمکم کن تا با تاریکیه شبها بسازم...
آخه اینجا پر وحشت از یه دیوه زندگیم...
ولی نه، انگار تو شب گیر افتادم...
دیگه دیره توی زندان یه اسیره زندگیم...
TomTom Bi To ![]()
تایپ شده با کیبورد TomTom در پنجشنبه 8 تیر1385 ساعت 1:18 موضوع | لینک ثابت
خواستم بگم همۀ آدما دوست داشتنین، ولی دیدم خیلیا هستن که ارزش دوست داشتن و ندارن...
خواستم بگم آدمای قدر شناس زیادن، ولی دیدم بعضیا حتی دور و بریاشون و نمی بینن چه برسه که بخوان قدر شناس باشن...
خواستم بگم چقدر دوست با معرفت داشتن خوبه، ولی هیچ کدوم و پیش خودم پیدا نکردم که اینو بهش بگم...
خواستم بگم دل بستن و عاشق شدن خیلی قشنگه، ولی دیدم همه چیزم و ازم گرفت و خیلی دردناک همه چیز تموم شد...
خواستم بگم چشمای مهربون و با صداقت زیاده، ولی دیدم همه چشماشون و بستن و تا می تونن به هم خیانت می کنن.....
خواستم بگم آدم خوشبختیم، ولی به خودم اومدم و چشمام و باز کردم و تو اون تاریکیه محض اثری از خوشبختی ندیدم...
خواستم بگم سر تا سر وجودم خوشحالی و امید به آیندست، ولی بغض یأ س و نا امیدی صدام و بسته بود...
خواستم بگم چقدر دلها به هم نزدیکه، ولی دیدم آدما تا وجود هم و احساس میکنن راهشون و کج میکنن تا چشم تو چشم هم نشن...
خواستم بگم چقدر داشتن خدا و آوردن اسمش آرامش بخشه، ولی یاد کسایی افتادم که با اسم مهربون خدا آرامش زندگیم و بردن...
خواستم بگم زندگی شیرینه، ولی طعم تلخ و گس زندگی دهنم و محکم بسته بود و نمی ذاشت حتی حرف بزنم. فقط بهم گفت: گوش کن، ببین، حس کن، تحمل کن، طاقت بیار، اما حرف نزن که بی فایدست .................زندگی کن، زندگی کن تا یه روز تموم شی و بتونی بری.... اون وقت بازم چیزی نگو. چون تنها چیزی که دربارۀ تو میگن اینه "تموم شد و رفت"..........

TomTom Bi To ![]()
تایپ شده با کیبورد TomTom در یکشنبه 4 تیر1385 ساعت 0:1 موضوع | لینک ثابت

چرا باور نکردم یک روزعاقبت
تنهای تنها
پرواز را اغاز می کنی؟
چرا باور نکردم کوله بار سفرت را خواهی بست
تا در جادههای آسمان قدم برداری؟
وقتی نیستی غمها بر دوشم سنگینی می کند
از ماندن خسته می شوم و
دفترم را پر از شعرهای بارانی می بینم
وقتی نیستی قدمهایم سست وبی اراده اند
هیچکس سراغ دلهای تنها را نمی گیرد
ای کاش
تو امروز در کنارم بودی...
TomTom Bi To ![]()
تایپ شده با کیبورد TomTom در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت
چند تا جملۀ همین طوری

کاش وقت با هم بودن رو قدر می دونستیم تا یه روز بعداز ازدست دادن همدیگه به جرم قدر ناشناسی از گذشته پشیمون نشیم و افسوس ازدست داده ها رو نخوریم....چه حیف از عشقی که برای خودخواهی پرپر بشه که بعد از اون دیگه تاب نفس کشیدن نداره...........
لیست کلیشه ای
لینک وبلاگای بقیه
چیزایی که قبلا نوشتم
طراح قالب
POWERED BY