فک که می کنی می بینی خیلی وقته یه چیزی یه جای زندگیت کمه.

خیلی وقته همیشه یه جای کارت می لنگه.

انگار یه پازل داری که وقت چیدنش هر چی می گردی سه چار تا تیکش و پیدا نمی کنی و نمی دونی اینا که گم شده قرار بوده کجای عکس پازلت و درست کنه.

سال هاس یه چیزی رو یه جا گم کردی، یه گوشه جا گذاشتی که اصن نمی دونی چی بوده و کی کجا مونده.

مث آدمای مریض شدی که هر روز صبح که پا می شن فک می کنن امروز روز آخره اما امروزشونم شب می شه و بازم تموم نمی شه و بعد از مدت ها از این تموم نشدن و منتظر موندن خسته می شن و آخرم نه از مریضی، که از منتظر مردن موندن می میرن.

بعضی وقتا انقد سعی می کنی محکم و مقاوم باشی که دیگه طاقتت تموم می شه و از شدت محکم بودن می شکنی.

خیلی وقتا از بس ناراحتی که جز خندیدن هیچ کار دیگه ای نمی تونی بکنی.

بیشتر وقتا فک می کنی پس این همه آدمای جور وا جور دور و ورت به چه دردت می خورن؟

اما از اون بد تر اینه که همش داری به این فک می کنی که خودت به چه دردی می خوری و به نتیجه نمی رسی. هی خودکشی می کنی یه کاری کنی که بگی اره منم به این درد می خورم، رو این جریان خیلی ام پافشاری می کنی، ولی خیلی زود می فهمی حتی به اون دردی ام که می خوای بگی می خوری نمی خوری.

پیش خودت فک می کنی تنهایی ام کاملی، فک می کنی به کسی نیاز نداری، فک می کنی از پس خودت بر میای، فک می کنی هر وقت خواستی همه چیز اونطور که می خوای پیش می ره، اصن عادت کردی الکی با خودت فکرای بی خود بکنی.

بذار رک بهت بگم. من که باهات تعارف ندارم. بابا کور خوندی. از اولم گند زدی. گند ادامه دادی. یه روزم گند تموم می شی. نمی خوای بفهمی انگار... هان؟

   TOM*TOM


 

تایپ شده با کیبورد TomTom در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت